دلتنگم
-
تاریخ: 1404/9/23 ساعت: 13:41
خدایا شکرت بابت همه چی.بابت اینکه به خودت و فقط خودت تکیه کردم و تو تنها و بهترین بودی و هستی و رقم زدی برام بهترین رو.مهربون من.حضرت حق .یکتای بی همتا. شکر. از اینکه هستی و خودت امداد غیبی رسوندی و به مدد غیب تو موفق شدم بی هیچ تکیه گاه انسانی ماشین بخرم. وقتی به هر کسی که از بیرون نگاه میکنه بگی م...
روزی جدید
-
تاریخ: 1404/9/23 ساعت: 13:41
خدای مهربانم بهترینم با تو آغاز میکنم.توراشکر میکنم واز تو وفرشتگانت سپاسگزارم.به تو تکیه میکنم که تو تنها و بهترین تکیه گاهی.مرادریاب ویرایم بهترینها رو رقم بزن.آمین.
کارهای عقب افتاده
-
تاریخ: 1404/9/23 ساعت: 13:41
خدایا ممنوتم برای این همه لطف و محبتت.خدایا تو را شکر میگویم و سپاسگزارم برای فضای جدید زندگیم.مهربان خدا از تو چه بگویم که هرچه بگویم زبانم قاصر است از بودنت از در تمام روزانه های این روزها.بارالها تو مرامی دیدی و کنارم بودی این من بودم که گاها فراموش میکردم پشتم به خدایی به بزرگی تو گرمه.نادیدن مر...
دلتنگتم رفیق
-
تاریخ: 1404/9/23 ساعت: 13:41
رفیق یرو از دست دادم که یار گرمابه و سردابه بود.رفیقی که خیلی رفیق بود.اینروزا جاش برام خیلی خالیه.دلتنگم غنگینم بی تابم.مهربان خدا آرامشم بده حواست به من باشه.خدای خوبم میدونم هستی من بنده ام و تو خدایی.تو دلی به وسعت کل مخلوقاتت داری اما من نه. من بنده ام و ناصبور.خدایا مرا دریاب . بیش از پیش دریا...
فقط برای تو
-
تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 22:43
مهربان خدا سلام صبح بخیر.برای خودت مینویسم وشکرگزار تمام محبت هات و لطف اولیاالله آت هستم.نازنین خدا مرا دریاب که به بجز خودت یاری رسانی ندارم.خداروشکر برای نعمت وجود خودت.بزای امدادهای غیبی آت شکر.خدای خوبم مرسی که هستی بیشتر باش.آمین + نوشته شده در یکشنبه هشتم آبان ۱۴۰۱ ساعت 7:40 توسط سیما | Adb...
من با تو حرف میزنم
-
تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 22:43
مهربان رفیق.بهترینم.میدونی دلم به تو گرمه.پشتم به تو گرمه.خدای خوبم با تو حرف میزنم با تویی که همیشه همراهم بودی گاه من ندیدم بازتو بودی بیشتر از پیش به تو نیاز دارم.کمکم کن.مرادریاب.فردا روزی است که چیزهایی رقم میخوره.باقلم توانات رقم بزن.انچه خیر من درآن است.آمین. + نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبا...
مروز دفتر اهداف سال ۱۴۰۱
-
تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 22:43
یه نام حضرت دوست که هرچه هست از اوست.مهربان خدای خوبم.ای پناهگاه تمام بی پناهی هام.یاور درماندگی هام.تواین چند وقته دفتر اهدافم رو مرور میکردم دیدم یحزیکی دوتا هدف نیمه مانده.بقیه همگی تیک خورده و انجام شده. خدای خوبم اول دفترم نوشته بودم که؛ خدایا من به خودم نمیبینم این اهداف رو نیک کنم ولی به خدای...
ومن متولد شهریورماهم
-
تاریخ: 1401/7/5 ساعت: 22:33
شهریور ماه منه. شیرین ترین و سخت ترین روزهای زندگیم در شهریور رخ داده . همزمانی تولد من با تولد مادرجان خودش باعث افتخار و خوشحالی منه و هم بار سنگینی رو روی دوشم گذاشته. نیمه ی شهریور دقیقا روز تولد منه. و من در حالیکه یک شبانه روز مونده به تولدم در حال مرور این چهل و اندی سال هستم و کم کم از جوانی...
حیف از رهایی که رها شد
-
تاریخ: 1401/7/5 ساعت: 22:33
هفته گذشته بسیار سخت و تلخ بود رهایی'>رهایی رو از دست دادیم که خیلی رفیق بود کهنه رفیق بود نازنین رفیق بود و طی یه حادثه ناگهانی پرکشید و رها شد و رفت.داغش سوزوند غمش و دلتنگی اش کوه شد روی سینه ام. جیگرم سوخت.حیف حیف.کاش بفهمیم داستان چیه .کاش قدر همدیگه رو بدونیم اینقدر لحظات شیرین و خوب با هم داش...
این روزها
-
تاریخ: 1401/7/5 ساعت: 22:33
حال هفته ی گذشته ام وخیم و دردناک بود در غم از دست دادن رفیقی نازنین به سوگ نشستیم که هنوز نبودنش روباور ندارم هنوز رفتنش رو درک نکردم هنوز صدای خنده هاش توی گوشمه که میگه سیما بخند . بجز یاد نیک از خودش چیزی نذاشت بجز حال خوب و یادگاری مهربونی ازش نموند. مراسمی که رفقا براش برگزار کردن نگفتنی است د...
دل تنگم
-
تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 23:27
یه حال تلخ و سختی یه حس گنگ . گیج. دوستش ندارم ولی میپذیرمش. و باهاش کنارمیام مثل مریضی که دلش نمیخوادد بره اتاق عمل اما مجبوره اگرنه می میره بعد میره و مجبور عضوی از بدنش رو از دست بده و تاآخر عمر با نقص عضو زندگی کنه. طلاق بعد از هیجده سال دقیقا نقص عضوی است که کمتر کسی دردت رو میفهمه و کتر کسی می...
درد دلهایم با حضرت دوست
-
تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 23:27
حال و احوالم کمی بم ریخته و بجز خدا پناهی ندارم در شرایطی هستم که هیچ دوستی رو محرم نمیدونم که راز دلم رو باهاش بگم و باز غصه هام رو زمین بذارم منم و خدا.این پست روبرای تو مینویسم خدای مهربونم .خدای خوبم . تنها پناهم.سخت و بسیار احاس بی کسی میکنم تنها یارم بودی تا امورز بیشتر باش من که همیشه تورو کن...
من واین روزها
-
تاریخ: 1401/3/6 ساعت: 23:27
این روزا روزای تنهایی وخلوت با خودمه.تا بتونم به یه کهچیزایی برسم.نمیدونم چیا ولی باید انجام بشه.حوصله ی نوشتنم ندارم.فقط چون کنج عزلت خودمه میام یه دوری میزنم.خدایا منو دریاب. + نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد ۱۴۰۱ ساعت 21:36 توسط سیما | Adblock test (Why?)
سه هفته گذشت
-
تاریخ: 1401/2/24 ساعت: 20:56
بعداز گذشت حدود بیست ویک روز . باز هم خداروشاکرم و ممنون که خودش تکیه گاهم بود و هست رفتارهای جالب بعضی ها برایم خنده دار است .اینکه تا میشنون جداشدی فوری عکس العمل نشان میدن وفاصله میگیرن و دوستان ورفقای نابی که فرشته های خداهستن روی زمین دیوار بتنی میشن برات ومیگن سیما تکیه بده نفس بگیر.دستت رو بد...
تعطیلات من وفسقل
-
تاریخ: 1401/2/24 ساعت: 20:56
بعد اینهمه فشار و استرس مرخصی گرفتم تا چندروزی استراحت کنیم.با مهمونی باغ دخترخاله و تولد ...البته متلکای تو تولد که اصلا برام مهم نبود کلی با فسقل رقصیدیم و شادی کردیم بعدشم عروسی پسر رفیق عزیزم و بازم شادی بسیار... پنج شنبه رو دوتایی به پا درد و ولو شدن گذراندیم امروزم که با جمع کردن اتاقها و ...ا...
چه کردم نگم برات
-
تاریخ: 1401/2/24 ساعت: 20:56
امشب بعد از مدتها ساعتی به گشت و گذار در وبلاگهای دوستان قدیمی صرف شد و لبخند گوشه ی لبم نشست. خاطرات قشنگی برام زنده شد.اینکه سالهاست یاد گرفتم به خودم تکیه کنم و بس.اینکه بالاخره از پس دلم برامدم و براساس عقلم تصمیم گرفتم. حالا از اتفاقات این چندماه اخیر بگم... علی رغم درگیری های فیزیکی کلامی ... ...
شاید دیگه وقتش رسیده
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 9:43
شاید دیگه وقتش رسیده که هرکسی کارای خودش رو بکنه هرکسی مسولیت خودشو گردن بگیره.شاید باید یاد بگیریم که به موقع حرفامونو بزنیم به موقع رفتار درست انجام بدیم.به هرحال عبور از این مرحله خیلی سخته.خیلی سخته.اگر خوب نگاه کنیم مه رو در همه جی زندگی هامون می بینیم اینکه سیما تو مه. نمونه کوچکی از بقیه است....
بازهم آزمونی دیگر
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 9:43
انگار تو اینمدت درسم خوب پس ندادمانگار حواسم خیلی به خودم نبودهانگار خودمو خیلی فراموش کرده بودم که خدا دایم به من تلنگر میزنه و خدای زیر زمین همش منو میکشه پایین تا یادم بیاره که هی سیما خودتو چرانمی بینی .هی سیما چرا کوری؟ هی سیما کجایی؟ جالبه که فسقل هم که الان خانمی شده به خودش اجازه میده رو سر ...
من وسردرگمی
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 9:43
روزها خاکستری شدن رنگ ندارن هرچی با خودم کلنجارمیرم لبخندام رنگ ندارن انگار همه چی رنگ باخته ومن همچنان درتلاشم که بایستم انگار اینم یه مرحله جدید اززندگی که باید خود جدیدی رو از خودم بشناسم.خودی که خیلی وقته یادم رفته بودش .سیمای درونم.که حواسم بهش نبوده .اونم جذاببتای خودش رو داره.حال درونم خیلی چ...
چه خبر
-
تاریخ: 1399/8/15 ساعت: 18:06
مشخصات وب من یک زن هستم و به قول یکی از بهترین دوستانم : درباره زنانی مثل من که خیلی مستقل و پرکا